از دوردست‌های تبعید

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت از دوردست‌های تبعید


Boris Johnson and David Davis emerge as favourites to replace Theresa May
سروش رفیعی جدایی خودازپرسپولیس راتاییدکرد
Donald Trump is not under investigation, says his lawyer
Cold War Deja Vu Deepens as New Russia Sanctions Anger Europe

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آدرس منزل آیت الله حسن زاده آملی» ثبت شده است

جاده باریک است. جاده ناصاف و پر پیچ است. جاده بی‌رحم است٬ خشن است٬ ناجوانمرد است. تو می‌دوی... هنوز هم می‌دوی. هنوز شبحی بی‌سر و شکل از دور پیداست. هنوز در پی آن سیاهیِ مبهم می‌دوی. نفس نفس می‌زنی. نگاهت را به او دوخته‌ای. نزدیک می‌شود و دور می‌شود. دور می‌شود و باز نزدیک؛ نزدیک و دور! تا می‌آیی لحظه‌ای در آغوشِ گرمِ جاده به استراحت بنشینی ندایی در درونت تو را به دویدن ترغیب می‌کند و تا می‌خواهی بر سرعت بیفزایی صوتی آشنا به نشستن. تردید امانت را بریده است. می‌دانی سالهاست می‌دوی و می‌ایستی و می‌دوی٬ و هنوز سردرگم و متحیر در میان این جاده ره می‌پویی و هنوز جز شبحی غریب چیزی در فراسوی جاده نمی‌بینی و هنوز تردید چون خوره بر گلوی نحیفت چنگ انداخته و هنوز رهایت نمی‌کند. این «هنوز»ها خسته‌ات کرده. خسته و کلافه. خسته از همه چیز... خسته‌تر از همه چیز. این روایتِ بی‌سر و ته از یک نویسنده‌ی ناشی و نابلد هم شده سوهانی بر اعصابت. راوی درکت می‌کند. او خود نیز خسته‌ی روایتِ این روایاتِ تکراری است. خواننده از همه خسته‌تر. حق دارد! این دویدن‌های بیهوده و ایستادن‌ها و از سر گرفتن‌های دوباره و این میل‌ها و بی‌میلی‌ها و این رفتن‌ها و نرفتن‌ها و این عهدها و نقض‌ها به او چه ربطی دارد. تردید و سرگردانی و تحیرِ تو دیگران را چه؟ خواننده‌ی خسته ترکت می‌کند. راوی نیز‌. راوی در حال فکر کردن است. راوی فکر می‌کند که این روایت بی سر و ته را چگونه باید به پایان برساند.
چند دقیقه‌ای گذشته... تو هنوز با حالی زار می‌دوی٬ آن سیاهیِ گنگ و بی‌سر و شکل هنوز در فراسوی جاده پیداست٬ خواننده از خواندن دست کشیده٬ قلم در دست راوی متوقف شده٬ و راوی هنوز فکر می‌کند... در انتها راوی ترجیح می‌دهد روایت را در یک نمای باز از دویدنِ تو بسوی شبحی بی‌سر و شکل در فراسوی جاده پایان دهد و در تردید بی‌پایانِ درونی تنهایت بگذارد.
 
روایتِ ناموزونِ راوی به انتها رسیده است٬ قلم بر کاغذ افتاده است ٬ خواننده مشغول زندگی خود است٬ راوی می‌رود که به گرفتاری‌های خودش برسد٬ خورشید بر مدار خود در حرکت است٬ روز و شب به سرعت در رفت و آمدند... 
جاده‌ باریک است. ناصاف و پرپیچ٬ بی‌رحم و خشن و ناجوانمرد. راویانِ بعدی هنوز پیکر خسته و رنجوری را می‌بینند که می‌دود... می‌دود و می‌ایستد و می‌دود. بعضی‌ حتی در فراسوی جاده یک سیاهیِ بی سر و شکل و مبهم را دیده‌اند. و تعداد کمتری چشمان کم رمقِ پسرک را در حال دویدن٬ دوخته شده به آن.

خرید بک لینک


تهران موزیک
طراحی چت روم