از دوردست‌های تبعید

مطربان رفتند و صوفی در سماع / عشق را آغاز هست، انجام نیست… (سعدی)

از دوردست‌های تبعید

مطربان رفتند و صوفی در سماع / عشق را آغاز هست، انجام نیست… (سعدی)

خرید بک لینک دائمی و ارزان
بايگاني
پيوندها
  • ۰
  • ۰
اعتراضات جامعه پزشکی از "درحاشیه" و توقف تولید این سریال، گرچه در بادی امر خبر بدی برای عوامل آن محسوب می‌شود اما در باطن قضیه به نفع سازندگان آن است. "درحاشیه" سریال مبتذلی بود. و بیش از آنکه طنز آن بر فیلمنامه و نوع دیالوگ‌ها و موقعیتهای کمیک تکیه داشته باشد تنها بر لودگی بازیگران استوار بود. ما به چرخش دستها، کج کردن دهان، چپ کردن چشمهای بازیگران می‌خندیدیم یا شاید هم فکر می‌کردیم که باید بخندیم. از همان چند قسمت ابتدایی می‌شد حدس زد که سریالی که تنها بر لودگی کاراکترها تکیه دارد توان مداومت ندارد و از یک نقطه به بعد "تکرار"، مخاطبِ خسته را ناراضی‌تر از پیش می‌کند. و چه خوب که اعتراض جامعه پزشکی بهانه‌ای شد برای اتمام سریالی که دیگر حرفی برای گفتن نداشت...
ساخته‌ی مدیری علی رغم ابتذال موجود در آن، نکات خوبی را به ما آموخت. او به ما نشان داد که "نقد" آنچنان در جامعه اصالت و مطلوبیت دارد که ما مسامحه‌ورزانه چشم بر ابتذال و ضدارزشهایی که در لایه‌های زندگی تک‌تک کاراکترهای سریال مشهود بود ببندیم و تنها و تنها به دلیل نقدِ (بخوانید نشان دادن) رفتار و عملکرد بخشی از افراد جامعه از او سپاسگذار باشیم و از توقف تولید و پخش آن غمگین و متاسف. (برای نمونه به نامه سپاس جنبش عدالتخواه دانشجویی به مهران مدیری مراجعه بفرمایید). گم کردن سوراخ دعا، ما را به نقطه‌ای رسانده که برای حل معضلات عمیق جامعه دست به دامان ابزارهایی شده‌ایم که نوعاً ارتباط وثیقی با ریشه‌های ایجاد آن معضلات دارند.
 نتیجه اصالت دادن به دنیای بی‌روحِ مادی همان چیزی است که امروز در بخش گسترده‌ای از جامعه پزشکی مشاهده می‌کنیم و برای آن تاسف می‌خوریم. غالب اقشار جامعه گربه‌ای را که به گوشت دسترسی پیدا کرده سرزنش می‌کنند در حالیکه خود نیز در آرزوی رسیدن به آن است که در حال تلاش و فعالیتند. مدیری خودش نیز از همان طیفی است که در سریالش آنها را نقد می‌کند، با این تفاوت که او پزشک نیست! او نیز در قبال مبالغ هنگفت و آبرو و اعتباری که از صداوسیما دریافت کرده است سریالی تولید کرده که به جرات میتوان گفت از مبتذلترین تولیدات سیما در چند سال اخیر است. سریالی که تلاشی است - خواسته یا ناخواسته- در جهت ارائه شیوه‌های زندگی مبتذل و سخیف چند کاراکتر لوده و بی‌مایه، که از صدر تا ذیل آن کوچکترین سنخیتی با شیوه زندگی مطلوب دینی ما ندارد.

خرید بک لینک


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰

در استانها جمعیت به گونه‌ای پراکنده شده است که سهم جمعیت روستاها به نسبت جمعیت مرکز استان و شهرهای بزرگ درصد کمی است. از آن طرف نوع نیازها و طرز تفکر و شیوه زندگی شهرنشینان تفاوت بسیار قابل توجهی با جمعیت روستایی دارد. با توجه به این نسبت پراکندگی جمعیت و تفاوت در شیوه زندگی، «طرح استانی شدن انتخابات» در معنای اصلی، یعنی تحمیل نیازها و خواست‌های جامعه شهری به جمعیت روستایی. بدین ترتیب سهم مجلس از نمایندگانی که با فرهنگ روستایی (در مقابل فرهنگ شهری) خو گرفته و مناسب‌ترین گزینه برای انتخاب قشر روستایی به عنوان نماینده خود هستند به احتمال قوی نزدیک به صفر خواهد بود.
در جامعه‌ای که "توسعه" دغدغه اصلی و هدف عمده‌ی آن باشد این نحوه انتخابات بسیار مطلوب است از این نظر که با توجه به بیرون آمدن نمایندگانی از دل جامعه‌ی خو گرفته به توسعه غربی، قطعاً جهت‌گیری مجلس و کشور بیش از پیش به سمت توسعه شهرها و "شهر" شدن روستاها خواهد رفت. فلاکتی که انسان شهرنشین بواسطه صنعت و درگیر شدن در تسلسل ابزارگرایی دچار گشته تدریجاً به عنوان نسخه پیشرفت در حال پیچیده شدن برای روستا و جامعه روستایی است. در این نوع نگرش روستاها و شهرهای کوچک به میزان فاصله از توسعه‌ی مطلوب شهری، عقب‌مانده نامیده می‌شوند فلذا برای رهایی آنها از این منجلاب، جمهوری اسلامی با نسخه نجاتبخشِ "توسعه" به یاری‌شان خواهد شتافت و روستاها را در آینده‌ای نزدیک به شهرهایی با امکاناتی کمتر تبدیل خواهد کرد (کما اینکه این اتفاق برای بسیاری از روستاهایمان از ابتدای انقلاب تدریجاً واقع شده است). انسان روستایی با سبک زندگی سنتی هیچ سنخیتی با شهریِ مدرن و نیمه مدرن ندارد، با این وجود او عملاً در ساختارهای قانون‌گذاری سهمی برای نوع نگرش خود نمی‌بیند. این طرح خواسته یا ناخواسته در ادامه همان روندی است که از بعد از انقلاب قصد دارد به نام توجه به محرومین و به نام توسعه، روستاها را با ورود اقتضائات زندگی مدرن همچون برق و صنایع مختلف و آسفالت و... به شهرهای رفاه‌زده کنونی نزدیک کند تا آنها را به زعم خود از عقب‌ماندگی و فلاکت برهاند!


امروز اگر گذرتان به روستاها افتاد شاید دیگر اثرات کوچکی از سبک زندگی باشکوه سنتی که پیوند وثیقی با طبیعت داشت بیابید. "روستاییِ شهری" شاید نام خوبی برای اغلب روستاییان امروز ما باشد. زندگی شهری اهلش را می‌خواهد و روستاییان ما امروز به لطف انقلاب تا مراتب بالایی این اهلیت را دریافته‌اند.

خرید بک لینک

  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰
فرهنگ و کار فرهنگی مانند بسیاری امور دیگر از دستبرد بشر قشری‌نگرِ امروز دور نمانده است. این پدیده نیز به مانند امور دیگر در حصار تنگ تمایلات نفسانی بشر محدود گشته است. ما آن را هم تقلیل دادیم. آن را تنها در دایره آنچه „لذت„ را برای ما به ارمغان آورد تصویر کردیم. کار فرهنگی عمدتاً در چارچوب توسل به هنرهای بی‌هنرِ جدید و بکارگیری ابزارهای مادی تعریف گشت تا شاید از این طریق و به این بهانه جوامع غربزده‌ای که نمیتوانند از  سنت دینی خویش جدا گردند از قافله‌ی دامن زدن به غفلت بشر عقب نمانند.
با این نگاه کار فرهنگی همان ارضای نفسانیات و کسب لذت است منتها با ظاهری متعهدانه‌تر! در این نگاه دیگر جلسه اخلاقِ اساتید اخلاق کاری فرهنگی محسوب نمی‌شود زیرا او فیلم نساخته٬ آلبوم موسیقی روانه بازار نکرده٬ برنامه تلویزیونی تولید نکرده است تا میل‌ها و هواهای بشر را پاسخ گوید و به او لذتی زودگذر بدهد. آن جلسه اخلاق کار فرهنگی نیست زیرا برای بهره از آن باید از تعلقات دنیوی رهیده شوی؛ و این برای انسان جدید یعنی مرگ. کار فرهنگی یعنی ایجاد سرگرمی برای بشر٬ یعنی پذیرفتن هر آنچه میتواند به انسان لذت بدهد. اگر کار فرهنگی به معنیِ توجه انسان‌ها به وحدت و دوری از کثراتِ عالم باشد٬ ما آن را پس می‌زنیم زیرا با نیازهای نفسانی ما همخوانی ندارد. هرکس هر حوزه‌ای را که مورد پسند نفس خویش دید آن را مصداقی برای کار فرهنگی می‌داند حتی اگر آن عمل٬ نقد فیلم باشد!
غایت این کار فرهنگی غفلت تام بشر و نیز دوری او از حقیقتی است که در هیچیک از این هنرهای تهی اما پرمدعا نمی‌گنجد و بلکه موجب قلب آن می‌گردد. فرهنگ و کار فرهنگی را خود با دست خود تقلیل دادیم و خرد و سطحی کردیم و اکنون خود نیز گیج و سرگردان میان میدان ایستاده‌ایم بدون اینکه به سوی حقیقت رو کنیم. هنوز هم با لجبازی کودکانه‌ای راه هدایت جامعه را از مسیر هنرهای جدید میبینیم و هنوز هم والاترین اهدافمان در برگزاری „عمار„ و دور ریختن هزاران صفحه کاغذ به نام „نشریه„ و نقد فیلم‌های جشنواره خلاصه می‌شود. 
ما تا زمانی که در وضع اکنون خود تفکر نکنیم و نسبت خود را با بسیاری از پدیده‌های پیرامونی خود روشن نکنیم همچنان اهداف و راهی که باید برویم را در هیاهوی دور خود چرخیدن‌ها و به جایی نرسیدن‌ها گم می‌کنیم. با این وضع٬ تلاش برای هدایت جامعه حاصلی جز کارهایی سطحی و موقتی و بدون حاصل در برندارد و بیشتر از هر چیز موجب بسط همان چیزی می‌شود که برای محو و زدودن آن وارد میدان گشته‌ایم.

خرید بک لینک


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰
قصه‌ی پر غصه‌ی این روزگاران و آدم‌هایش قصه‌ی درد و رنج و جفا و نامردمی‌هاست. با استدلال و منطق و آمار و رقم سخن گفتن‌ها و نوشتن‌ها را بگذاریم برای همان آمارسازانِ اخلاق‌مدارِ همیشه در صحنه. 
یاران! آمارها را بسوزانید٬ استدلالها را دفن کنید٬ از اخبار و مقالات و یادداشت‌ها و تیتر یک‌ها سخنی به میان نیاورید. قلم‌ها را بشکنید٬ کاغذها را آتش زنید٬ لب‌ها را بدوزید و چشم‌ها را برهم‌نهید. اینجا تنها از درد بگویید٬ از زخم‌های ناجوانمردان بگویید٬ از دروغ و دغل و تهمتِ کَهان و مهان بگویید... 
پوست را واگذارید و مغز را دریابید٬ مَرکب را وانهید و جاده را بنگرید٬ گرگ را رها کنید و شبان را نهیب زنید. الا یا اشباه الرجال و لا رجال! ای مردنمایانِ نامرد! ای رسانه‌های هرزه‌درای هرزنویسِ هرزه‌نگار! اُف بر تیترهای مسموم‌تان؛ این „میخ محکم دستگاه قضا بر زمین فساد„ نیست. این میخی است بر چشمان اخلاق میخی است بر سینه‌ی عدالت. همان عدالتی که دغدغه حفظ آبروی م-ه‌های صورت شطرنجی را دارد اما نام بقایی‌های هنوز متهم را در رسانه‌ها جار می‌زند تا عبرتی باشد برای هرکس که با آن نیست! مملکت را چه شده است وقتی سخن دولتمردانش سبّ احمدی‌نژاد است٬ صفحه نخست روزنامه‌هایش استهزا و تحریف اوست٬ مملکت را چه شده است وقتی رسانه ملی‌اش چشم بر وجنات کرسنت و فسادهای بزرگ مرتبط با دولت کنونی بسته است ولی یک بازداشتی را به سبب نزدیکی به رئیس دولت قبل بدون مضایقه از بردن نامش و قاب کردن تصویرش تیتر اخبار می‌کند؟ مگر او خانواده و آبرو و زن و فرزند ندارد؟ مگر او.... چه می‌گویم؟ اصلا چه اهمیتی دارد این مسائل٬ وقتی او از نزدیکان احمدی‌نژاد است. او محکوم به مرگ است!
بنگرید جمهوری اسلامی را که از درجه‌بندی شهروندان نیز پا فراتر گذاشته و به درجه بندی مسئولین و سیاستمداران رسیده است! رجل سیاسی ما در کل به دو دسته تقسیم می‌شوند آنان که نسبتی با رئیس جمهور سابق دارند و آنان که ندارند! او که دارد محکوم به نیستی است. چون پای از حدود عدالتِ یقه‌سفیدهای شکم‌برآمده فراتر گزارده است. و سفره رنگینِ السابقون را بر هم زده است...
اما چه کسی می‌داند که فرجام این قصه تلخ چیست. چه کسی می‌داند که علمدارِ این اَلَم چه وقت علم بر زمین خواهد انداخت. چه کسی می‌داند صبح چه وقت خواهد رسید؛ الیس الصبح بقریب؟ یقینا این آسیا به همین منوال نخواهد چرخید٬ و یقینا مکر امویِ اصحاب دنیا روزی به خودشان بازخواهد گشت... آن روز نزدیک است... و مَکَرو مَکَرَ الله و اللهُ خیرُ الماکِرین.

خرید بک لینک


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰
واکنش‌هایی که به سخنان اخیر آیت‌الله سبحانی (در باب اهمیت پرداختن به بدحجابی نسبت به رباخواری) در شبکه‌های اجتماعی عمدتا از سوی طیف مذهبی انجام گرفت٬ به هیچ عنوان یک اتفاق جزئی و کم‌اهمیت نیست. این واکنشها که غالباً در کسوت‌هایی نظیر نقدهای عامیانه٬ هجو٬ تمسخر و...رخ نمایاند در واقع حاصل مجموعه عواملی است که دست در دست هم در طول سالیان٬ تربیت انسانی را منجر گردیده که همواره و در هر رخدادی خود را مُحِق در «اهمیت دادن» و «بیانِ» تراوشات ذهنی و وهمیات خویش به نام «این نظر من است» می‌داند. این انسان به خویش و تمنیات خویشتن اصالت می‌دهد و آن را محور همه چیز می‌داند. سیستم آموزشیِ پرمدعا و احمق‌پرورِ امروز٬ در نهایت انسانی تربیت می‌کند متکبر و مغرور و خودبرتربین. انسانی که به صِرف چند سال خواندنِ چند کاغذپاره‌ی ترجمه‌ای و قاب کردن یک مدرک فکسنی در گوشه دیوار٬ به خود لقب «علامه دهر» می‌دهد و خود را آنچنان صاحب‌نظر می‌بیند که حتی نظراتِ اسلام شناسان در باب دین را ناصواب بداند و انکار کند و به سخره بگیرد. این انسان علاوه بر سیستم آموزشی کودک‌پرور٬ ماحصل حداقل یک پدیده‌ی دیگر به نام فضای مجازی و پدیده‌ی جدیدترِ شبکه‌های اجتماعی است؛ پدیده‌ای که رشد روزافزون آن٬ روند پرورش چنین بشری را به شدت سرعت بخشیده است. در «شبکه‌های اجتماعی» انسان جایگاه و موقعیتی در برابر خود می‌بیند که جواز حیات مجازی او را در گرو بیان نظرات و آراءِ خُرد و کلان و کال و رسیده و مرتبط و غیرمرتبط و جدی و غیرجدیِ او قرار داده است. او باید نظر بدهد تا بماند و پذیرفته شود. فلذا شما ملاحظه می‌کنید که حتی در مطالب پیچیده‌ی فقهی یا عرفانی٬ حضور نظراتی با مطلعِ „البته نظر من اینست...„ و مشابهات آن از سوی کسانی که کمترین فهمی در این زمینه ندارند به وفور یافت می‌شود. مجموع این عوامل چنین انسانی را تولید و تربیت کرده و می‌کند. این است که اگر آیت‌الله سبحانی با پنجاه شصت سال تحصیل فقه شیعی و کوشش در راه شناخت اسلام٬ در باب حکمی از دین نظر خویش را ابراز کند٬ با جوانک‌هایی روبرو می‌شود که با زیر بغل زدنِ مغلمه‌ای از وهمیات و چرندیاتِ ذهنی و چند روایت که در هر دکانی یافت می‌شود او را به ریشخند و تمسخر می‌گیرند و سنگ جهالت و نافهمی بر پیشانی او می‌زنند؛ گو اینکه آیت‌الله تا به حال به چنین آیات و روایاتی برنخورده و آنها را در طول این چند ده سال تحصیل و تدریس از نظر نگذرانیده است! 
از چنین سیستم احمق‌پروری پرورشِ چنین همیشه مدعیانِ یاوه‌گویی هیچ بعید نیست٬ و البته بماند که همین سخنانِ آیت‌الله دستخوش چه تحریف‌ها و بدفهمی‌هایی نیز شده است. در این میان اگر قرار به نقد هم باشد٬ کسی می‌تواند شایستگی نقد و نقادی به این دست اظهارات را داشته باشد که حداقلیات دین را بشناسد و چندین سال در فضای فقه و فقاهت نفس کشیده باشد و با ادبیات آن آشنایی داشته باشد نه چند جوجه دانشجوی کوتوله‌ی قشری‌نگر.
اشخاصی چنین که فکر می‌کنند مذهبی هستند و در برابر هر سخن از علما که با فهم اندکشان نمی‌خواند موضع می‌گیرند و اعلام رأی و نظر و البته تمسخر می‌کنند٬ بد نیست نگاهی به سراپای آکنده از غرور و نخوت و جهالت و کم‌مایگیِ خویش بیندازند تا شاید جایگاه خود را بشناسند و وسعت فکر و اندیشه خویش را دریابند.
برترین توصیه به این اشخاص همان گفته‌ی حافظ علیه الرحمه است آنجا که فرمود: „ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...„ دوستان! عرصه پرواز و حدود جولان خود را بشناسید.

خرید بک لینک


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰
ما در این سی چهل سال بعد از انقلاب بسیار بسیار خود را درگیر مسائلی کردیم و برای حل و فصل آنها توان مصروف نمودیم که در یک نگاه کلان٬ اهمیت پرداختن به آنها را اکنون می‌توانیم بسیار اندک توصیف کنیم. صرف کردن زمان و توان برای مسئله‌ی حضور جماعت نسوان در ورزشگاه یکی از آنهاست. مقصود٬ کم اهمیت بودنِ خود این مسئله نیست بلکه کم اهمیت بودنِ پرداختن به آن است٬ و بین این دو تفاوت است. نمی‌توان از ابتدا بر تحقق چیزی پای فشرد و در میانه از پدیدآمدنِ نتایج قهریِ آن ممانعت کرد و آنها را برنتافت. نمی‌توان درختی کاشت و شاخه‌های آن را برید. این شاخه‌ها و برگ‌ها از نتایج این کشت است و درخت حتی با تلاش شبانه‌روزی و سعی و تلاشِ مداوم ما باز هم از شاخه‌هایش نمی‌گذرد چون درخت و شاخه از هم جدا نیست! 
ما عادت کرده‌ایم برای بهره از هر چیز٬ تصویری کاریکاتوری از آن بسازیم و آن را آنطور که هست نخواهیم. همین تلاش بلاهت‌آمیز است که این همه درگیری‌ها و معضلات بیهوده برای ما در طی این سالها پدید آورده‌است. اساساً جوامعی که تکلیف خود را نمی‌دانند و بین دو امرِ متعارض سرگردانند و در خود با هر یک نسبتی احساس می‌کنند همیشه درگیرِ این تلاش‌های بلاهت‌آمیز هستند. وقتی سالهاست چنان بر حضور در اجتماعِ جامعه‌ی بانوان تاکید کردیم که از خود مدعیانش نیز پیش افتادیم. و تولیدات و تبلیغات تلویزیونی و سخنرانی‌های مسئولین و رویکرد حکومت به طرز شتابنده‌ای زمینه‌ها و بستر این حضور را در دانشگاه‌ها و محیط کار فراهم نمود نبایستی از نتایج و ثمراتِ تبعیِ آن جا خورد. وقتی جمعیتی را طوری بار آوردیم و تربیت نمودیم که تقدس اجتماع و تحصیلات آکادمیک و اصالت کار در بیرون منزل برای او از بدیهیات زندگی شمرده شد دیگر نمی‌توان این رشته را قطع کرد. زن و دختری که این طور زندگی برای او ترسیم شد و به آن خو گرفت٬ وقتی همه جا با سلام و صلوات حضور یافت و ناگهان درِ ورزشگاه‌ها را به روی خود بسته دید احساس تضاد و تناقض می‌کند. همچنان که مسئولین و ما نیز بایستی طبعا به چنین احساسی برسیم. اگر نرسیدیم گیرِ کار در جای دیگری است.
فرعی بودن و بیهوده بودن دعوای حضور بانوان در ورزشگاه نافی اهمیت خود مسئله و آسیب‌ها و آفات آن نیست. منتها نکته این است که این چیزی است که خودمان خواستیم. ما نمی‌توانیم وقتی خودمان تمام زمینه‌ها و مقدمات را با طیب خاطر فراهم کردیم٬ ثمرات آن را سرکوب کنیم. این احساس تناقض‌ها که در افراد شکل می‌گیرد با بگیر و ببند رفع نمی‌شود. این چیزی است که خودمان از سالها قبل کلنگش را بر زمین زده‌ایم. کارهایی را که نبایستی انجام می‌دادیم را با امیدهای واهی شروع کردیم و با ممانعت از چند چیز ظاهری و سطحی گمان بر اسلامی بودن آن داریم. وقتی زنان مسلمان و خواهران و مادرانِ من و شما از خانه‌ها بیرون کشیده‌شدند و به اجتماع و محیط‌های کار سرریز گردیدند دیگر ترس و واهمه از عواقب آن بیهوده است. قطعا هر مسلمانی از جمله بنده از باز شدن درب ورزشگاه‌ها به روی زنانِ [عمدتاً لاقید] ناراحت می‌گردد اما سخن این است که خود را مسخره نکنیم این اوضاع و شرایط شاید ناخواسته باشد اما قطعا خودساخته است. اگر این مسیر را می‌خواهید همین را ادامه دهید٬ هم خدا را و هم خرما را داشتن با هم قابل جمع نیست٬ پس لطفاً بیهوده تلاش نکنید!
پ‌ن: اقتضای نوشته سخن در باب حسن و قبح و نفی و اثباتِ مسئله‌ی حضور زنان در اجتماع نبوده است.

خرید بک لینک


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰
جاده باریک است. جاده ناصاف و پر پیچ است. جاده بی‌رحم است٬ خشن است٬ ناجوانمرد است. تو می‌دوی... هنوز هم می‌دوی. هنوز شبحی بی‌سر و شکل از دور پیداست. هنوز در پی آن سیاهیِ مبهم می‌دوی. نفس نفس می‌زنی. نگاهت را به او دوخته‌ای. نزدیک می‌شود و دور می‌شود. دور می‌شود و باز نزدیک؛ نزدیک و دور! تا می‌آیی لحظه‌ای در آغوشِ گرمِ جاده به استراحت بنشینی ندایی در درونت تو را به دویدن ترغیب می‌کند و تا می‌خواهی بر سرعت بیفزایی صوتی آشنا به نشستن. تردید امانت را بریده است. می‌دانی سالهاست می‌دوی و می‌ایستی و می‌دوی٬ و هنوز سردرگم و متحیر در میان این جاده ره می‌پویی و هنوز جز شبحی غریب چیزی در فراسوی جاده نمی‌بینی و هنوز تردید چون خوره بر گلوی نحیفت چنگ انداخته و هنوز رهایت نمی‌کند. این «هنوز»ها خسته‌ات کرده. خسته و کلافه. خسته از همه چیز... خسته‌تر از همه چیز. این روایتِ بی‌سر و ته از یک نویسنده‌ی ناشی و نابلد هم شده سوهانی بر اعصابت. راوی درکت می‌کند. او خود نیز خسته‌ی روایتِ این روایاتِ تکراری است. خواننده از همه خسته‌تر. حق دارد! این دویدن‌های بیهوده و ایستادن‌ها و از سر گرفتن‌های دوباره و این میل‌ها و بی‌میلی‌ها و این رفتن‌ها و نرفتن‌ها و این عهدها و نقض‌ها به او چه ربطی دارد. تردید و سرگردانی و تحیرِ تو دیگران را چه؟ خواننده‌ی خسته ترکت می‌کند. راوی نیز‌. راوی در حال فکر کردن است. راوی فکر می‌کند که این روایت بی سر و ته را چگونه باید به پایان برساند.
چند دقیقه‌ای گذشته... تو هنوز با حالی زار می‌دوی٬ آن سیاهیِ گنگ و بی‌سر و شکل هنوز در فراسوی جاده پیداست٬ خواننده از خواندن دست کشیده٬ قلم در دست راوی متوقف شده٬ و راوی هنوز فکر می‌کند... در انتها راوی ترجیح می‌دهد روایت را در یک نمای باز از دویدنِ تو بسوی شبحی بی‌سر و شکل در فراسوی جاده پایان دهد و در تردید بی‌پایانِ درونی تنهایت بگذارد.
 
روایتِ ناموزونِ راوی به انتها رسیده است٬ قلم بر کاغذ افتاده است ٬ خواننده مشغول زندگی خود است٬ راوی می‌رود که به گرفتاری‌های خودش برسد٬ خورشید بر مدار خود در حرکت است٬ روز و شب به سرعت در رفت و آمدند... 
جاده‌ باریک است. ناصاف و پرپیچ٬ بی‌رحم و خشن و ناجوانمرد. راویانِ بعدی هنوز پیکر خسته و رنجوری را می‌بینند که می‌دود... می‌دود و می‌ایستد و می‌دود. بعضی‌ حتی در فراسوی جاده یک سیاهیِ بی سر و شکل و مبهم را دیده‌اند. و تعداد کمتری چشمان کم رمقِ پسرک را در حال دویدن٬ دوخته شده به آن.

خرید بک لینک


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰

 

حتما وقتی تصمیم دارین به یک شهر ساحلی آروم سفر کنین، کل اینترنت رو دنبال تور پاتایا میگردین و با کلی سایت های مختلف و تورهای عجیب غریب با قیمتای جور واجور و تور لحظه آخری روبرو میشین  و حسابی کلافه میشین. حالا میخوام با معرفی سفر بابا از یک سردرگمی بزرگ نجاتتون بدم

سفربابا سایتی هست که آژانس های گردشگری معتبر تورهای خودشون رو توش ثبت میکنن و یک مرجع تور کامله، حالا اینکه شما دنبال تور آنتالیا باشین یا تور آذربایجان فرقی نمیکنه خیلی راحت میتونین با انتخاب کشور مقصدتون تورهای مورد نظرتون رو پیدا کنین و با جاذبه های گردشگری مقصدتون هم آشنا بشین.


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰

 

اگر اهل  سفر و سفر کردنین  و دلتون میخواد راجع به جاهای دیدنی دنیا و جاذبه های عجیب وغریب بیشتر بدونین، واستون یه پیشنهاد خوب دارم، من امروز وقتی داشتم دنبال یه تور گرجستان با قیمت مناسب میگشتم با دیاکوپرواز آشنا شدم که مطالب خیلی جالبی راجع به گرجستان  نوشته بودن، این مطلب ها خیلی به من تو انتخاب مکان هایی که دوست دارم در گرجستان ببینم کمک کرد

بعد از خوندن راجع به مردم و فرهنگ گرجی ها یه سری مطلب جذاب هم راجع به استانبول خوندم و حسابی وسوسه شدم که برای سفر بعد حتما تور استانبول رو انتخاب کنم. راستی اگه بخواین سفر ارزون تری داشته باشین  یا دنبال تور لحظه آخری هستین، دیاکوپرواز پیشنهادهای خوبی داره، توصیه میکنم حتما یه سر بزنین.


  • اشکان 654
  • ۰
  • ۰

خرید بک لینک

 

 

فروش بک لینک • خرید بک لینک • فروش بک لینک رنکدار •خرید و فروش ...

Translate this page
فروش بهترین بک لینک ها با نازلترین قیمت. برای خرید بک لینک از طریق ایمیل زیر با ما در ارتباط باشید. Backlinka.ir@Gmail.com. حداقل مبلغ خرید بک لینک ...

بک لینک باز|بک لینک قوی|بک لینک ارزان

Translate this page
بک لینک باز,بک لینک قوی,بک لینک ارزان,خرید بک لینک,فروش بک لینک,بک لینک رنک دار,بک لینک رنک 6 ,بک لینک رنک 5 , بک لینک رنک 4 , بک لینک ...

بک لینک ارزان: فروش بک لینک|خرید بک لینک

Translate this page
فروش بک لینک,خرید بک لینک,بک لینک ارزان,بک لینک رنک6,بک لینک رنک 5,بک لینک رنک 4,بک لینک انبوه,بک لینک ارزان,بک لینک,بکلینک,فروش بک ...

خرید بک لینک ارزان - متخصص سئو

Translate this page
Aug 7, 2016 - خرید بک لینک,بک لینک,بک لینک ارزان,فروش بک لینک,بک لینک,بک لینک رنک 9,بک لینک رنک 8,بک لینک رنک 7,بک لینک رنک 6,بک لینک ...

خرید بک لینک|فروش بک لینک|بک لینک ارزان

Translate this page
خرید بک لینک,بک لینک,بک لینک ارزان,فروش بک لینک,بک لینک,بک لینک رنک 9,بک لینک رنک 8,بک لینک رنک 7,بک لینک رنک 6,بک لینک رنک 5,بک لینک ...
مشتریان ما · ‎پرداخت آنلاین · ‎تماس با ما

لینک گستر - خرید بک لینک و افزایش بازدید و پیج رنک

Translate this page
لینک گستر یک سامانه جامع برای خرید و فروش بکلینک با پیج رنک بالا و کیفیت عالی است. پس اگر میخواهید بازدید و رتبه سایت خود را افزایش دهید همین الان با ما ...

خرید بک لینک ارزان در سیستم ساخت وبلاگ - ناجی بلاگ

Translate this page
خرید بک لینک ارزان و بک لینک قوی را می توانید به سادگی از سایت ساخت وبلاگ رایگان ناجی بلاگ تهیه نمایید و از لین های قدرتمندی که به شما می دهیم لذت ببرید بک ...

مدرن بک لینک: خرید بک لینک , فروش بک لینک , خرید بک لینک ارزان ...

Translate this page
خرید بک لینک,فروش بک لینک,خرید و فروش بک لینک,خرید بک لینک ارزان,خرید بک لینک رنک بالا,فروش بک لینک ارزان,فروش بک لینک رنک بالا,خرید و فروش ...

خرید بک لینک | سئو ارزان

Translate this page
خرید انواع بک لینک از جمله آموزشی (edu.) ، دولتی (gov.) و ... | خرید بک لینک های فالو با pa و da و pr بالا | خرید بک لینک ارزان | فروش بک لینک | بک لینک.

فروش بک لینک | بک لینک | بک لینک ارزان | بک لینک با کیفیت ...

  1. خرید بک لینک استثنایی

  • لینک شما در 600 هزار صفحه قوی فعال سازی در کمتر از 1 دقیقه
    لینک شما در600 هزار صفحه · بک لینک ازسیستم وبلاگ دهی
  • خرید بک لینک بسیار قوی - دههانمونه کاردر صفحه اول گو گل

  • سایت خود را به صفحه اول گو گل بیاورید
  • خرید بک لینک باکیفیت

  1. درج لینک در 500 سایت ایرانی - قیمت مناسب و کیفیت مطلوب
    • طنین وب
    • خرید پاپ آپ
    • بک لینک قدرتمند
    • رپورتاژ آگهی

 

خرید بک لینک دائمی

  • اشکان 654